شبی پرسیدمش با بی قراری
که غیر از من کسی را دوست داری؟
به چشمش اشک شد از شرم جاری
میان اشک هایش گفت آری
نوشته شده توسط یاسر در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 19:51 موضوع | لینک ثابت
دلم ادامه ی عشق است به در قلب خاموشت
بدان تا لحظه ی مردن نخواهم کرد فراموشت
نوشته شده توسط یاسر در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 19:48 موضوع | لینک ثابت
آنگه که دلت پیش دلم بود گرو
دامان مرا سخت گرفتی که مرو
حالا که دلت به دیگری مایل شد
کفش کج من جفت نمودی که برو
نوشته شده توسط یاسر در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 19:45 موضوع | لینک ثابت
آهای همیشه و هنوزه قلبم
خبر داری داره میسوزه قلبم
یه بار شده سراغم و بگیری
سراغ درد و داغم و بگیری
جای اینکه تشنه ی خونم باشی
یه بار شده دل نگرونم باشی
اما با این همه نامهربونی
کاشکی بفهمی که عزیز جونی
یار قشنگه دلم
بیا که تنگه دلم
تا کی با دلتنگی
باید بجنگه دلم
من از تو بی خبرم تو از همه دنیا
نمی دونی بی تو پر از غمه دنیا
خنده رو روی لبم گرفتی
عشقم و خیلی دست کم گرفتی
حیف نبود به جای حق شناسی
این همه بی وفایی ناسپاسی
خوب می دونم غریبه ای با دلم
از تو یه دنیا فاصله ست تا دلم
اما بازم میخوام که برگردی و
تموم کنی این همه نامردی و
یار قشنگه دلم
بیا که تنگه دلم
تا کی با دلتنگی
باید بجنگه دلم
من از تو بی خبرم تو از همه دنیا
نمی دونی بی تو پر از غمه دنیا
نوشته شده توسط یاسر در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 1:58 موضوع | لینک ثابت
چی بگم از کجا بگم
دردم و با کیا بگم
بهتره که دم نزنم
حرفی از عشقم نزنم
از عشقی که گم شد و رفت
عاشق مردم شد و رفت
عشقی که بی فروغ نبود
برای من دروغ نبود
بغض نشسته تو گلوم
وقتی نشستی روبروم
من از خودم چرا بگم
باید از اون چشا بگم
خیره تو چشم مست تو
دست میدم به دست تو
دل از زمونه میکنم
حرف دلم رو میزنم
چه حالتی داره چشات
نرگس بیماره چشات
چشم تو خوابم میکنه
مست و خرابم میکنه
وقتی نشستی رو به من
از عاشقی بگو به من
بزار چشات دل ببره
اینجوری باشه بهتره
چشات اگه پس نزنن
چشمای سر سپردم و
میشه فراموش کنم
خاطره های مردم و
چی بگم از کجا بگم
دردم و با کیا بگم
بهتره که دم نزنم
حرفی از عشقم نزنم
نوشته شده توسط یاسر در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 7:30 موضوع | لینک ثابت
چه روز دلخراشی
وقتی خواستی جداشی
قلبم و دادم دستت
که عمری داشته باشی
ولی زدی شکستیش
بدون هیچ بهونه
عزیزم دلت از سنگ
تو خاطرم میمونه
آخه چرا منو تنها گذاشتی
من و با گریه و غم جا گذاشتی
همش فکر میکنم شاید از اول
من و حتی یه لحظه دوست نداشتی
من و یه قلب داغون
من و چشمای گریون
من عاشق تو قلبت
بودم دو روزی مهمون
من و هوای ابری
من و بارون پاییز
من و روزای بی تو
یه قصه ی غم انگیز
من و یه قلب داغون داغون داغون
من و چشمای گریون گریون گریون
من و هوای ابری
من و بارون پاییز
من و روزای بی تو
یه قصه ی غم انگیز
نوشته شده توسط یاسر در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 7:19 موضوع | لینک ثابت
دلم از تو دوره دوره
نوشته شده توسط یاسر در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 ساعت 23:48 موضوع | لینک ثابت
آخرین شعر مرا قاب کن پشت نگاهت بگذار تا که تنهاییت از دیدن آن جا
بخورد و بداند که دل من با توست در همین یک قدمی
نوشته شده توسط یاسر در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 23:25 موضوع | لینک ثابت
شب نیست از اندوه چشمانت،پلکی به روی پلک بگذارم
ترسم فراموشت کنم ناگه، تا از خیالت چشم بردارم
من بودم وماه وشب وشعرم؛ ـ شعری که سهم چشمهایت
شد!
حرفِ دلت با ماه می گفتی؛ ـ ماهی که هر شب داده آزارم ـ
اینگونه با من دشمنی تا کی؛ ـ دیگر به خواب من نمی ایی ـ
در کوچه باغ خواب رویاها ایا نخواهی کرد تکرارم
این چندمین بار است بی خوابی سهم من از چشمان ناز
توست
هرگاه قرص ماه کاملتر، من نیز تا خورشید بیدارم
زیبا شبی بر چشم من بُگذر تا در وجودِ خویش دریابی؛
من شاعری آواره با عشقم ازشعر چشمان تو سرشارم
یک روز باران خوب یادم هست؛آهسته گفتی دوستم داری
با واژه های ساده اما سخت،گفتم که من هم دوستت دارم
حالا هزاران سال بعد از تو یاد سکوت خویش می افتم
یک شوق دیرین می دود در من، میخواهد از من خواب
انگارم
فردا مرا از یاد خواهی برد، فردا؛ - همین فردا که میاید -
زان پس درونِ خود به آسانی روزی تو خواهی کرد انکارم.
نوشته شده توسط یاسر در جمعه سوم آبان 1387 ساعت 22:14 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام
جا دلتنگیام اینجاست
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY